اگر روحم خواست كه به پرواز درآيد
آنرا نگه دار
نمیخواهم به دست ناکسان گرفتار بماند
تُف به این وسوسهی تخمسگ
تُف
Nothing is real or a lie
It all depends on the color
of the glass you’re looking through.
ای جانبازان ، رزمندگان ، اکنون کجائید؟
انسانی مرد ، انسانی رفت ، آزادی کو؟
باید خوشحال بود که با یک کودتا در تاریخ ثبت میشویم
تو هرگز نمیتوانی کاملا آسوده خاطر باشی
چون برای آسودهگی کامل باید مرد
و گهگاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و
خود ناچیز
یک کودک سرراهی اینجا،
انتظار تورا میکشد
I don’t care if I lose my mind,
I’m already cursed.
دلم برای فیدهای وبلاگت
تنگ رفته است
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my mind off you
I can’t take my mind off you
I can’t take my mind off you
The Blowers Daughter Song +
روزها آدمها روی من تُف میاندازند
شبها من
لایهی اول شخصیتم معمولا پوست کلفتی دارد
تا بخواهد طعم تلخت به لایهی زیری رسوخ کند
دیگر دیر شده
تو میتوانی فکرهای مسموم مرا
برای دیگران ترجمه کنی